ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

984

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

آسود . توپخانه و سرباز مهيا ساخت و به دستبرد ولايات دور و نزديك پرداخت . تفصيل احوالات او درين دفتر مذكور است و اكنون در دار الارشاد اردبيل از انظار ناظرين مستور . دوازدهم : نوّاب عبد الله ميرزا المتخلص به دارا « 1 » از بطن مستوره لالاباديه مازندرانيه است و از طراوت رخسار تازه گلى از گلستان دولت عليّه . شاهزاده‌اى است فرشته شرشت و گلشن خلقش از فرط خرّمى و طراوت ، غيرت فصل اردىبهشت . لمولفه : در روز رزم دارا دارد دوان دوان * ادوات رزم او را در دوش اردوان داراب زاب زدرى و داراى زال دل * در راه او ز روى ادب اردوان دوان آن داور دِرَم دِه و داراى دادرس * ارزاق را رواج و ارواح را روان از راوى درودش دوران دوات‌دار * در وادى ورودش دارا دواب‌ران راز درون دوران دارد درون دل * از ذات رازدارش و از راى رازدان آوازه [ اى ] ز دادش آرام درد دل * آرام روزه‌داران آوازى از اذان از دور و از اوان وز داد وز وِداد « 2 » * دادار داده داد دل داد آوران آداب را رواج از آن داد و آن وِداد * آرام را و رام در آن دور و آن اوان درد از درون زدوده ز ادراك ذوق زاى * در رود ذوق ادراك او روان دوران دراز ارادهء دادار از ازل * دارد دواب‌وار از او داغ روى ران دروان زراد رودش آوازه ورود * وز راى راد رخ زى روم آورد روان داده زراى و رخ درق ور در رواج * آزرم و داغ در دل و روى ارم از آن آن روى آب دُرد وز آزرم روى او * ز اوراق ورد در ره أودى ورق دران رزاق او ز روز ازل دور از دول * در دام راه دارد از آرزوى وان آرى ز رزق او را روى آورد دول * زال ار درر درآورد از دوك و دوك وان دارد ز زرق درّ ورق زر ززرد رخ * در زرد روى او دم دوران دى و زان

--> ( 1 ) . تولد : 24 جمادى الاولى 1211 ( همان ، ص 200 ) . ( 2 ) . ملك : « از داد و داد او »